پائیزِ من ولی...

متن مرتبط با «یک سال گذشت و یاد تو» در سایت پائیزِ من ولی... نوشته شده است

یک سال گذشت

  • نیلوبلاگ

    دقیقن یک سال گذشت از اولِ شهریورِ سالِ 94 که آماده شدم یا نشدم برای اعزام به خدمتِ مقدسِ سربازی...10 سال گذشت و 30 سال گذشت خیلی است، اما هیچ کدام به دردناکیِ یک سال گذشت نیست! که انگار قشنگ داغِ دل ـتان را شعله می دهد...قرار بود یک چهله سکوت باشد، سی و اندی روز شد که رسیدم به یک سال بعد! و سکوت بی سکوت......

    ادامه مطلب
  • انواع و اقسام روابط

  • نیلوبلاگ

    روابط می توانند خیلی ساده باشند و در مقابل ـش خیلی پیچیده، یکی طرف دارِ هر آنچه است که مانعِ از ارتباط واقعی در دنیای حقیقی شود، و صبح تا گرگ و میشِ قبل از صبح در فضای مجازی چرخ می زند، دوست پیدا می کند، عاشق می شود و صبح بعد، نفرِ بعد. دیگری نیز مثلِ نفر قبل در مجاز خانه ها وول می خورد، با این تفاوت که طرف دارِ رابطه ی حقیقی است و بیشترِ روابطِ موفق و ناموفق ـش را بدهکارِ همین فضای مجازی است. آن یکی به قولِ خودش "خدا یکی،زن/مرد یکی" است و جز همسرش (دوستِ دخترش/پسرش) به هیچ جنسِ مخالفِ دیگری حتا نگاه هم نمی کند، چه رسد به محاوره های معمولی در روابط معمولی، نظ...

    ادامه مطلب
  • دو سال گذشت، اما خاطرم نیست از چه ؟

  • نیلوبلاگ

    روز ها می آیند و می روند، مثلِ آدم ها. شب ها می آیند و می روند، مثلِ آدم ها. تاکسی ها، اتوبوس ها، قطار ها و همه و همه می آیند و می روند، مثلِ آدم ها. اما بعضن هستند کسانی که می آیند و می مانند، می مانند طوری که تمام قطار ها، ایستگاه ها، روز ها و ساعت ها و همه چیز کنارشان می ماند، می ایستد، تو با آن ها زندگی می کنی، کنارشان نفس می کشی و شب ها آن ها را محکم به آغوش، بی انکه حتا ذره ای رفتن ـشان را حس کرده باشی.روز و شب برایت توفیری ندارد، خواب و بیداری هم، هم. حافظه ات را رفته رفته از کف می دهی و تو می مانی یک دامنِ لک دار از اشتباه هائی که فکر می کردی کمکت می کند، ع...

    ادامه مطلب
  • دهه های پوشالی

  • نیلوبلاگ

    تصوری که از دهه هشتادی ها دارم، با این فنچ هایی که سیگار گوشه ی لبش ـان هست و خیلی هم زیاد شده اند؛ زمین تا آسمان فرق دارد.همان تصوری که روزی دهه شصتی ها نسبت به دهه هفتادی ها داشتند. بحثِ این دهه و آن دهه نیست، هر دهه ای نخاله و نخبه های خودش را دارد، خواستم بگویم که احساسِ کهنگی دارم، حسِ پیری......

    ادامه مطلب
  • پائیزِ من ولی...

  • نیلوبلاگ

    شِش ماهه ی دومِ سال اشرافی بر تببینِ اصولِ لازم الرعایه ای ـست که باید هر سال در آن قدم زد و دانه دانه قصه های حزن اندودت را مثلِ اسمارتیز قورت دهی و برای خودت محکم یک شیشَکی ببندی که تو که داری خودت را خفه می کنی با این همه طعم و رنگ و اندازه و فاز و وزن و بوی جور واجور، زهرِ هلاهِل با شِکرِ اضافی می خوری که خیره خیره پرده ی پنجره را سفت بچسبی و بگویی: "دقیق، دو سال و پانزده روز شده است."قدیم می دانستم چه می خواهم، قدیم خوب بود. اما حالا، نمی دانم چه می خواهم، چه لازم دارم، چه باید بکنم؛ و این خوب نیست! اینکه (خوابم برد میانش، و یادم نیست باقی ـه "اینکه" چه قرا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یک سال گذشت | یک سال گذشت از رفتنت | یک سال گذشت و یاد تو | یک سال گذشت ناصر زینعلی | يك سال گذشت | یک سال گذشت پدر | يك سال گذشت ناصر زينعلي | یک سال گذشت مادر | یک سال گذشت از ناصر زینعلی | یک سال گذشت و