
دقیقن یک سال گذشت از اولِ شهریورِ سالِ 94 که آماده شدم یا نشدم برای اعزام به خدمتِ مقدسِ سربازی...10 سال گذشت و 30 سال گذشت خیلی است، اما هیچ کدام به دردناکیِ یک سال گذشت نیست! که انگار قشنگ داغِ دل ـتان را شعله می دهد...قرار بود یک چهله سکوت باشد، سی و اندی روز شد که رسیدم به یک سال بعد! و سکوت بی سکوت......
ادامه مطلب
روز ها می آیند و می روند، مثلِ آدم ها. شب ها می آیند و می روند، مثلِ آدم ها. تاکسی ها، اتوبوس ها، قطار ها و همه و همه می آیند و می روند، مثلِ آدم ها. اما بعضن هستند کسانی که می آیند و می مانند، می مانند طوری که تمام قطار ها، ایستگاه ها، روز ها و ساعت ها و همه چیز کنارشان می ماند، می ایستد، تو با آن ها زندگی می کنی، کنارشان نفس می کشی و شب ها آن ها را محکم به آغوش، بی انکه حتا ذره ای رفتن ـشان را حس کرده باشی.روز و شب برایت توفیری ندارد، خواب و بیداری هم، هم. حافظه ات را رفته رفته از کف می دهی و تو می مانی یک دامنِ لک دار از اشتباه هائی که فکر می کردی کمکت می کند، ع...
ادامه مطلب